محرم 92

سلام دوستای عزیز و مهربونلبخندقلب

عزاداریهاتون قبول

امسال طبق روال هر سال مادرشوهرم روز تاسوعا نذری داشت بخاطر همینم ما شب قبلش رفتیم اونجا تا اگه کاری داشت کمک کنیمدروغگو همون شب مرغ ها رو سرخ کردیم تا صب بزاریم بپزه

صبح روز تاسوعا صبا پیش پدرگرامیش خوابید و من به اتفاق مادرشوهرو خواهرشوهرا رفتیم زیارت عاشورا


از قضا همسایه روبرویی حلیم می دادن اونم گرفتیم و خوردیمچشمک بعدش رفتیم زیارت عاشورا تا حدودای 9 طول کشید بعدم که اومدیم خونه دوباره خوابیدیم تا 10و نیم تو این فاصله مادرشوهرم غذاشو بار کرده بود و موقع پختن برنج بود

دیگه ساعت 12 غذا حاضر بود....مهسا و شوهرش اومدن نذریشونو گرفتن و رفتن ما هم بعد خوردن نهارحدودای 2و نیم رفتیم خونه مامان فاطمه روضه داشتن تا 4 هم اونجا بودیم تو این فاصله مصطفی رفته بود غذاهارو پخش کنه دوباره اومد دنبالمون  اومدیم خونه مامانش. شبش با هم رفتیم هیئت انصار اصلا مراسم جالبی نداشت خمیازهبا اینکه خیلیم شلوغ بود ولی نه سخنرانش خوب بود و نه مداحش خلاصه ساعت11ونیم رسیدیم خونه که بازم مصطفی رفت یه هیئت دیگه ما موندیم خونه صبا خسته بود و خوابش برد

 

فرداشم روز عاشورا حدودای 11 پاشدیم زدیم بیرون از خونه که نماز ظهر رو یه جای خوب بخونیم که دیدیم سمت امامزاده حسنبسیار شلوغهآخ  بخاطر همینم رفتیم امامزاده محمد سر مزار محمدجواد بعدشم همونجا نمازو خوندیم

مهسا زنگید و گف پس چرا نمیای نذری تو بگیری آخه مادرشوهر اونم قیمه داشتن که رفتیم سمت خونه اونا  تقریبا میشه گف آخرش بودزبان چون دیگه جمعیت پراکنده شدن از دم خونشون غذامونم گرفتیم و رفتیم خونه ناهارو خوردیم و نشستیم به حرف زدن

 

 

 

 

 

یهو دیدم ساعت 5 شده گفتم مصطفی بدو برو الان دیگه شیر گیرت نمیاد خلاصه اونم رف با شیر و شکر و کاکائو برگشت و نذر هر ساله خودم رو درست کردم و زودی هم شام خوردیم و شیرکاکائو رو بردیم و به یکی ازین ایستگاه صلواتی های نزدیک خونه دادیم و پخش کردیم بعدشم رفتیم مهدیه کرج اونجا به نسبت هیئت انصار بهتر بود ولی ما دیر رسیدیم یه ساعتی اونجا بودیم و بعد رفتیم خونه مامانم اینا فائزه و محمد هم اومده بودن شب موندیم و تا ساعت 3 بیدار بودیم صبا هم پا به پای ما بیدار بود و همگی بیهوش شدیم از خستگی

 

فرداش 40ام شوهرعمه مصطفی بود واسه نهار دعوت بودیم دوباره شال و کلاه کردیم و راه افتادیم بعدم ساعت 4 دیگه خونه خودمون اومدیم بعد5 روز تا 6 خوابیدیم بعدم مصطفی رف استخر ما هم دوباره اومدیم خونه مامان اینا

و اما خانوم خانومای ما و سوالای بی پایانش

داشت تو تی وی قسمتایی از سریال مختارو نشون میداد که مربوط به واقعه کربلاس یعنی شمشیرزنی و اینا....یهو صبا گف مامان اینا چرا وحشی بازی میکنن.....و من :چی؟؟؟؟؟

معلوم نیس کی از دهنمون در رفته اینو شنیده نه تنها اینجا هر وقت ورزش های رزمی رو هم میبینه همینو میگه

خلاصه اندکی فکر کردم و گفتم: مامان دارن دعوا میکنن

صبا:آخه چرا؟؟

آخه اینا آدم بدا هستن که امام حسینو اذیت کردن بعدم با هم دعوا کردن بعدم امام حسین شهید شد

صبا:چرا؟؟؟

من: شد دیگه ولی خدا بعدا آدم بدا رو دعوا میکنه

صبا:آهان

چن ساعت بعد صبا: مامان امام رضا امام حسینو دعوا میکنه؟؟؟؟

خونه مادرشوهرم

صبا:مامان جون واسه چی پلو میپزی

واسه امام حسین

صبا:امام حسین که شهید شده

بعله

و بعد حاضر شدن غذا.............................مامان جون پس چرا امام حسین نمیاد غذاشو بخوره

خانوم کوچولوی ما بشدت از دسته خوشش اومده و همش میخاد زنجیرشو برداره بره اونارو نیگا کنه

صبا: بابا واسه من طلب(طبل)میخری؟؟اینجوری مثه اینا بزنم

دخترکم 34 ماهش تموم شد و دیگه تا پایان سه سالگی چیزی نمونده و کم کم میریم تو تدارکات تولد امسالش که اگه خدا بخواد قراره دقیقا تو روز خودش بگیریم

عمه صبا:وای چه جورابای خوشگلی پوشیدی

صبا:اینکه جوراب نیس پوش پائه(پاپوش)

 

/ 1 نظر / 36 بازدید
مامان جوجه طلا

سلام چطوری دوستم؟ عزاداری و نذرتون قبول باشه[لبخند] ای جونم صبا خانوم خوشگل چقدر ناز شده با این عباش[ماچ][قلب] چرا ؟ چرا ؟ گفتنشون من کشته بچه ها خیلی سوال پیچ میکنن مارو[نیشخند][چشمک] مشالله شما هم خیلی سرتون شلوغ بوده مثل ما . من ما ماه محرم رو خیلی دوست دارم.