صباخانوم 33 ماهه

 سلام دوستای مهربون و عزیز حالتون خوبهقلب

با یه تاخیر سه هفته ای فرارسیدن ماه مهر و بازشدن مدرسه ها رو به همه دوستای کوچولومون که امسال مدرسه میرن تبریک میگمتشویق

 

 

 

 

منتهی ما این روزا مثله سابق خونه هستیم و حسابی حوصلمون سر میره خمیازه و دلمون به این مهمونی های ماهانه خونه دوستا خوشه چون واقعا که خوش میگذرهلبخند

 

 دوشنبه8 مهر

خونه مهسا بودیم چقد زحمت کشیده بود تنهاییقلب منم که از صب منتظر فائزه بودم بیادمنتظر تا با هم بریم واسه همین نتونستم زود برم و کمکش کنمخنثی تا حدودای 7 خونشون بودیم و بعدشم برگشتیم خونه

 

 

دوشنبه15مهر

یه آگهی جشن روز کودک مامان بهم داد که تو عظیمیه بود یه موسسه پرورش نبوغ کودکان برگزارکننده اش بود منم به دوستام که بچه کوچیک داشتن اسمس دادم که بیان و البته نتونستن و بازم من و مهسا بودیم و صباو پانته آ

آماده برای رفتن به جشن


نزدیک خونه مامان اینا بود و ما اول رفتیم اونجا و ماشین رو تو حیاط گذاشتیم که دنبال جاپارک نگردیم  رفتنی مهسا اینا اومدن دنبالمون

یه خونه ویلایی جمع و جور بود که مثل این مدرسه های غیرانتفاعی در آورده بودنش و مشابه مهدکودک بود

یه قسمت حیاطش شن ریخته بود با سطل و بیلچه  یه قسمت سرسره و وسایل بازی داشت

تو حیاط هم صندلی چیده بودن واسه بچه ها و یه میز بزرگ واسه خمیربازی کردن


اولش که رفتیم بچه ها یکم خمیربازی کردن و  بعدش گفتن بیاین نقاشی بکشیم جلوی در دوتا کاغذ بزرگ 2متری بود با یه عالمه مدادشمعی که بچه ها قاشی بکشن

حدود نیم ساعت بعد دوباره رفتیم تو تا مراسمشون شروع بشه یه عمو پویا داشتن که مسئول موسیقی بود و کلی آهنگای شاد و قشنگ واسه بچه ها گذاشت


و یه خاله مهربون که اسمشو نمی دونم اونم مجری برنامه بود واسه بچه ها مسابقه گذاشتند و البته واسه مامان بچه ها هم


در کل خوب بود ولی نمی دونم چرا صبا کپ کرده بود بااینکه کلی پایه دست زدن و رقصیدنه ولی اونجا باید بهش میگفتم دست بزنه و اصلا مثل بچه های دیگه بالا و پایین نمی پریدو همینطور وایساده بود ونیگا میکرد بقیه رو


آخرشم  یه خانومی از فعالیت های موسسه اشون گفت و اینکه واسه اولین بار تو کرج دایر شده البته من یه باشگاه کودک و مادر تو میدون سپاه دیده بودم ولی همیشه درش بسته بود

ازطرفی صدرا همین کارگاه کودک و مادر رو چن ماهی میشه که میره وخیلی هم خوب بوده براش،  یبار من صبارو بردم پیشش که بازم همونطور هنگ کرده بودو یه گوشه وایساده بودو نهایتا با وسایل بازی میکرد و ازونجاییکه دلم میخواس مهدکودک بزارم بنظرم این کلاسها واسش خوب باشه

بچه ها با جایزه هاشون


برنامه کلاس هاشو گرفتیم و لیست قیمت هاشو خیلی دوس دارم کلاس زبانش ثبت نام کنم ولی گفتن اولا باید 3سال به بالا باشه و ثانیا میترسم تو کلاس نمونه حالا یبار باید امتحانی ببرمش ببینم چه عکس العملی نشون میده

قیمت هاش به نسبت جاهای دیگه شنیده بودم ارزونتر بود مثلا واسه کارگاه کودک و مادر دو روز در هفته هر کدوم یک ساعت و نیم 30 هزار تومن هزینه اش بود که بنظرم خیلی خوبه

دوشنبه هفته دیگه جلسه توجیهی دارن واسه مادرا...میرم ببینم چی میگن و نهایتا چیکار کنم

بعدشم رفتیم خونه مامان جون....صبا و کادوی روز کودک از طرف مامان جون


و اما صبا

توانایی بسیار عالی در حفظ کردن تبلیغات مسخره تی وی دارهزبان از اون بالا بالا گرفته تا برنج هایلی و چین چین و تبرک و خلاصه همه چی

اولا کرم حلزون رو خیلی دوس داشت بعد که ممنوع التبلیغ شد رفت سراغ تن تاک کلا به این شرکت سپیده ماهان کیش علاقه خاصی دارهعینک و مگه جرات داری تو اون لحظه کانال رو عوض کنینگران

 

 

 

تبلیغ آ ب ث رو هم خیل دوس داره همش زیر لب داره میخونه واسه خودشقلب

هر روز یه عروسک برمیداره و میگه من مامانشم بعد شروع میکنه به صحبت باهاش.صبا : سلام مامان

من:سلام عزیزم

صبا:نه مامان با شما نیستم که با دخترم هستم

من:آیکون خیط شدگی و دماغ سوختگیقهر

 

بعد مدتها بالاخره دل به دریا زدم که گوشیمو عوض کنم به امید اینکه دیگه دخترجان به خدمتش نرسه و نابودش نکنه مثله دوتا قبلیآخ

روزی هزار بار میگه مامان به گوشی شما دست نمیزنم که فقط نیگاش میکنم و جیگرمو کباب میکنه با این جملهنیشخند

 

 

 

یه بار تو مراسم خواستگاری عمه بزرگه واسه اینکه شلوغ نکنه و سرش گرم شه باهم بازی میکردیم که کلی کیف کرد و دیگه همش میگه انگری بزار بازی کنمابله

در راستای همین برنامه ......من در حال انگور خوردن.....صبا:مامان داری انگری میخوری؟؟؟؟من:چی؟؟؟سوال

 

آخرین باری که دکتر رفتیم یه سری ممنوعیت های غذایی داد بهمون که نوشابه هم جزو اوناس ازون موقع هر وقت نوشابه داریم بهش میگم آقا دکنر گف آب بخور دوغ بخور نوشابه نخور

حالا هروقت میل داشته باشه بی خیال نظر دکتره وبه زور با مظلوم نمایی میخورهکلافهو وقتی هم که مثلا نوشابه لیموناد باشه و دوس نداشته باشه سخنان دکتر رو بدون نقص بیان میکنه که به من دوغ بدینیول

 یک روز سر نهار صبا: مامان آب مامان آب مامان آب

من :دوغ نمی خوری مامان

صبا :نه نههههههههههههههه(چن لحظه بعد) مامان اگه نوشابه میخای بیاری بیار

 

و داستان همیشگی ما در دسشوییسبز

صبا بازم دسشویی داری؟؟؟

صبا:نه.... آره مامان ولی گیر کرده تعمیرکار بیاریم درستش کنهخنثی


/ 16 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانومی

سلام به صبا خانوم خوشکل ومامان ماهش عزیزم از آدرس وبت که برام نظر گذاشته بودی اومدم.چه دخمل نانازی داری...عزیییییزم.منم که دخمل ندیده!!نیس که توی خانواده همممه نوه هامو پسر شدن هر جا دخمل میبینم کلی ذوقشونو میکنم.الهی زیر سایه پدر ومادر بزرگ بشن.از طرف من یه ماچ محکممم[ماچ]

مامان آریا

سلام خدا حفظ کنه این گل دختر رو خیلی با مزه بود

مامان جوجه طلا

فاطمه جون چقدر این کلاسای مادر و کودک خوبه منم باید پارمیسو ببرم ولی نمیدونم توی شهر ما هست یا نه خیلی از مامانا توی تهران میرن. برای بچه ها خیلی خوبه و همچنین برای ما. پارمیس هم تبلیغ برنج هالی رو خیلی دوست داره تازه به من هم میگه باید برام بخونی ..........[نیشخند][نیشخند] 33 ماهگی فرشته خانم هم مبارک باشه. از طرف من ببوسش.[ماچ][ماچ]

فرزانه مامان مرصاد

منممممم دخمل میخوااام[گریه][قلب]

مطهره

سلام دوست جون چه گزارش خوبی بود خیلی خوشمان آمد[قلب] وای چه عکسای جیگری ازش گذاشتی خدا حفظش کنه لپشو میکشم[ماچ]

مامان پريناز

مامان فاطمه جون خب بچه حق داره اينجور جاها ميره كپ كنه خب تجربه شو نداره.كم كم ديگه وقت مهد رفتنشه از روي صبا جوني ببوس[ماچ]

مامان پريناز

مامان فاطمه جون خب بچه حق داره اينجور جاها ميره كپ كنه خب تجربه شو نداره.كم كم ديگه وقت مهد رفتنشه از روي صبا جوني ببوس[ماچ]

یسی

چه عکسهای زیبایی چه آششی چه دخملی

مامان سامیار مهیار

سلام ممنون که اومدی و بهمون سر زدی. مامانمون حسابی سرش شلوغ شده دیر به دیر وبلاگمون را به روز می کنه خوش به حال صبا که مامانش می تونه تند تند وبلاگش را به روز کنه. به صبای نازم سلام برسون و ببوسش

زینب

این دخترک انقدر شیرین زبون شده بود و ما نمی دونستیم آخه م که دلم داره آب میشه آخه