تولد سه سالگی

 سلام سلام سلام .......یه سلام گرم گرم ازین روزای برفی سرد سرد به همه شما دوستای مهربون ماچماچ

وووووی عجب هواییه آدم هم دلش میخواد بره بیرون برف بازی کنه و هم دلش میخواد بشینه تو خونه کنار شومینه و چای داغ بخوره و کیف کنه....خلاصه دچار دوگانگی شخصیتی شدیمنیشخندزبان

حالا همه اینا به کنار تو این اوضاع احوال ما چه می کنیم؟؟؟؟؟؟؟هیچی وقت گیر آوردیم داریم خونه رو رنگ می کنیم و حسابی آلاخون والاخونیم

بی خیال بریم سراغ عکسا....................خانوم کوچولوی خونه ما سه سالش تموم شد و الان تقریبا یه ماهی هس که وارد 4 سالگی شدههوراتشویق....عکسای تولدو خیلی وقته آپلود کردم ولی وقت نمی کردم پست بزارم شرمنده خلاصهافسوس

جونم براتون بگه که از حدودای آبان درحال درست کردن تزیینات تولد بودم و تو این بین یه وقتایی مهساماچ و یه وقتایی هم فائزهماچ و انسی ماچکمکم کردن .از همون موقع هم دنبال ظرف و لیوان و اینا با طرح ببعی بودم همه جارو گشتم حتی تا بازار تهرانم رفتم ولی گیر نیومدعصبانی انگار قحطی اومده بود.فقط لیوان گرفته بودم و بادکنک.شب قبل تولد دیگه بی خیال شدم به مصطفی گفتم برو ازین یه بار مصرف فروشی سر کوچه بشقاب و کاسه سبز بخر...........حالا شانسو داشته باشعینک............. همه چی همونجا داشت حتی سفره.خلاصه خیالم راحت شدلبخند

امسال تولدشو 18 ام گرفتم یعنی دو روز زودتر حدود 60 تا مهمون دعوت کردم که 45 نفرشون اومدن

همون شب قبل زینبماچ دوستم اومد واسه کمک و با هم دیگه مواد الویه و کیک مرغ و کشک بادمجونو آماده کردیم بعدم که اون رفت با مصطفیماچماچماچ بادکنکارو باد کردیم و ریسه هارو وصل کردیم .صبا و مصطفی خوابیدن منم تا 4 صبح داشتم ژله هارو درست می کردم...آخرم عین جنازه ها شده بودم که خوابم بردخمیازهخواب

روز تولد هم از ساعت 9 پاشدم به بقیه کارام برسم...قرار بود زینب و مهسا زودتر بیان....و البته فازی و انسی هم حدودای 11 اومدن بچه هارو بردن پیش مامانماچ نگهشون داره تا ما به کارامون برسیم...بعدم فائزه زود رف دانشگاه امتحان داشت انسی هم بچه هارو آورد چون مامان هم امتحان داشت...و خلاصه من و انسی بودیم با این دوتا وروجکماچماچ

مهساو زینبم هرچی میزنگیدم جواب نمی دادن و منم خیلی نگران شده بودممتفکرنگران...که بعدا معلوم شد مهسای بیچاره مخملک گرفته بوده آخو البته فک میکرده ناراحتی پوستی و کهیره و تا یه هفته بعدش ندیدمش .زینبم دانشگاه کار واجب واسش پیش اومده بودیول

ساعت 2 مادرشوهرم و زهرا اومدن.بعدشم دوستم مریمماچ با دخترش هانیه جونماچ اومدن که انصافا خیلی کمک بزرگی بود تو کشیدن و تزیین غذاها....بقیه مهمونام دیگه تا5 همه اومدن.منم تمام این 3-4 ساعت رو عین کش تنبون از اینور سالن به اونور می رفتم

اینم کیک تولد سه سالگی خانوم گل من با تم شان د شیپ(بره ناقلا)

5 کیلو سفارش داده بودم که نزدیک 8 کیلو شده بودقهر...هرچی خوردیم و دادیم بردن بازم تموم نمی شد.ولی خیلی خوشمزه بود

کلی تو اینترنت گشتم تا یه عکس خوب واسه کیک پیدا کنم.آخرسرم خواهر گلم ماچماچماچماچماچزینب ماچماچماچماچماچ اینو واسم فرستاد.اونم ازون راه دور بالاخره یه نقشی تو این مراسم داشت.قربون شکل ماهش بشم.دلم براش یه ذره شده دقیقا چهار ساله ندیدمشناراحتگریه

و اما لباس پرنسس ببعی ها.......دامنشو بنده خودم تدارک دیدم و اون تل پشمکی هم ایده اش از مهساماچ بود و کار اجراش بازم بعهده خودم بود.اما تاپشو زهراجون دوست عزیزم ماچبافت دستشم درد نکنه خیلی خوشگل شده بود

صبا صدرا عسل علیرضا

ساعت 6 هم کیکو آوردیم بعدشم رفتیم سراغ غذا و در آخر کادوها حدودای 7:30 همه رفتن و زینبماچ و زهرا ماچهمه ظرفارو شستن...نمی دونم وبلاگو میخونن یا نه ولی عمیقا سپاسگذاری می کنم خیلی خسته شدنبغل

زحمت آش رو هم مادرشوهرم کشیده بودماچ که مثل همیشه خوشمزه شده بود و یه تشکرویژه شامل حالش میشه.بنده خدا با زهرا ماچدوتایی یه مدت طولانی تو آشپزخونه فلافل سرخ  می کردن بازم ممنون

اینم میز غذا که شامل : سالاد الویه هوراکیک مرغتشویقکوکو سبزیهورافلافلتشویقکشک بادمجونهوراآش بود

و دسرها :کرم کارامل تشویقژله دو رنگ آلوئه ورا و انارهوراکرم ژله انارتشویقژله دو رنگ موز و لیمو

ماچماچجیگر خاله ماچماچ

تزیین سالاد الویه به شکل ببعی کار انسی بود.خداییش ایده باحالی بود

همین دیگه مهمونی تموم شد و همه رفتن البته ما شب دوباره همین مراسم پرفیض رو برای آقایون هم داشتیم و همگی خیلی خسته شدیم و پوستمون کنده شد

در آخر خانومک خوشگلک عزیزک مامان سه سالش تموم شد بقول یکی از دوستان از محدوده (برای 0-3سال ممنوع) رد شد

یعنی من نزدیکه چهار ساله که مادرشدم و بعضی وقتا اصلا باورم نمیشه ....چون فک می کنم خودم هنو بچه ام....

صبای نازم همه سعی و تلاشم اینه که به بهترین شکل ممکن بزرگ بشی و همیشه شاد باشی ماچماچماچماچماچ

خیلی وقتا با هم دعوامون میشه ولی زود میای منت کشی و من دلم پر میزنه برات عزیز دلم وقتی لباتو آویزوون میکنی میگی مامان قهر نکن دیگهماچماچماچماچماچ

غرق تو خوشی میشم وقتی یهو محبتت قلمبه میشه و هی ماچشم میکنی میگی مامانه خودمه ممممممممممماچماچماچماچماچماچ

هیچ وقت یادت نره که مامان و بابا خیلی دوست دارن و هر کاری واسه خوشبختی تو میکننماچماچماچماچماچ

/ 17 نظر / 207 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مطهره

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک

مریم

سلام خانومی ازدیدن عکسها لذت بردم من هم می خوام تولد پسرم با تم بره ناقلا بگیرم میشه بگی گوشهای الویه چی بود ؟ ممنون

نمدک

سلام اینجا (http://namadak.persianblog.ir/)دنیای زیبای کارهای هنری منه . همه را با عشق میسازم . هرکدوم را که دوست داشتین به شما تقدیم میکنم حتما بهم سربزنین منتظرتونم ... به مناسبت سال نو، هزینه ارسال سفارشهای بالای 80 تومن به عهده خودمه پس هرچه زودتر سفارشتتون را ثبت کنین [لبخند]

سپیده عمه آریانا

سلام عزیزم سال نو مبارک . انشااله سال خوب و پر برکتی داشته باشید . تولد صبای نازم با تاخیر مبارک . جیگرشو برم با اون ژستهای خوشگلش و لباس زیباش . همه چیز عالی و زیبا بود . دستتون سلامت . الهی همیشه شاد باشید . [ماچ][بغل][قلب][بغل][ماچ][گل][گل]

مامان جوجه طلا

سلام عزیزم سال نو مبارک. تنبل نباشششششششششششششششش خیلی غیبت داشتییییییییییی

مامان آترین

به به مامان با سلیقه. ماشالله چه خانمی شده صبا جون. [قلب]

سمیرا مامان ترنم

فاطمه جون کجایی خانمی؟؟؟؟ ما دلمون تنگ شده بیا خبری از خودتون بده

مامان ماني و ماهان

پرنسس كوچولوي نازم خيلي دوستتت دارم انشااله صد ساله بشيييي جيگرممم [گل][گل][گل] اينم كادوي خاله به توووو لپت بده[ماچ]

مامان ماني و ماهان

پرنسس كوچولوي نازم خيلي دوستتت دارم انشااله صد ساله بشيييي جيگرممم [گل][گل][گل] اينم كادوي خاله به توووو لپت بده[ماچ]

افشان مامان مارتیا

ممنون دوستم کاش می توانستم بگویم خوبم .خوب نیستم تمام شهر من اینروزها در غم و وحشت فرو رفته ومی ایم می نویسم .ممنون دوستم