سومین شب یلدا

سلام دوستای گل و مهربون

یلدای همگی مبارکتشویق و امیدوارم تو این شبای سرد زمستونی محفل خونوادتون گرم و صمیمی و شاد شاد شاد باشهماچ

طبق معمول با تاخیر بسیار اومدیم .....به بزرگواری خودتون ببخشاییدنگران

و اما امسال ما سه تا شب یلدا داشتیم البته هر کی رو دیدم عین ما بودن چون شب یلدا شنبه بود واسه همین اکثرا پنج شنبه و جمعه هم یه دور همی داشتنچشمک


نمی دونم چرا امسال انقد صدا و سیما واسه اربعین پیشواز می گرفتسوال........من خودم آدم معتقدی هستم و خونواده مذهبی هم دارم ولی این کارا بنظرم دیگه لوس بازیه هر سال شب یلدا یه شبه و اربعین هم یه شبه . دیگه لزومی نداره از یه هفته قبلش شروع کنیم به عزاداری...اسمش روشه اربعین یعنی چهلم که میشه یه روز

نمی دونم چرا واقعا همین یه ذره شادی رو هم از ما میخوان بگیرنسوالناراحت

بگذریم به هر حال ما امسال واسه پنج شنبه  خونه مادرشوهر انسیه دعوت بودیم آخه پارسال مامانم همه رو دعوت کرد و امسال اونا مارو دعوت کردن و خلاصه منم حس آشپزیم قلمبه شدخنده و گفتم هم اینکه دست خالی نریم خونشون و هم یه هنری بریزیمچشمکو دست به کار شدم از ساعت 9 صبح تا حدودای 6 بعد از ظهر درگیر بودم


صبح پاشدم برم خرید دیدم صبا خوابه طفلی رو همونطور خوابالو حاضر کردم رفتیم خرید و شروع کردم به کار یه کیک ساده پختم و گذاشتم تو فر میخاستم رولت هم درست کنم ولی شعله فرمون مشکل داشت و زیاد نمی شد به همین دلیل تا مصطفی اومد خونه حدودای 1 رفتم خونه مهسا و رولت رو اونجا درست کردم....البته دو تا درسن کردیم و یکی هم اون برد خونه عموش


ناگفته نماند که به دلیل مشغله زیاد وقت نشد غذا درست کنم فقط صبا سوپ داشت و یکم غذا هم از شب قبل بود مصطفی اومد و گفت به به چه بوی قرمه سبزی میادیولزبانمنم گفتم شکمتو صابون نزن اینجا خبری نیس حتما همسایه اسنیشخندچن دقیقه بعد یه همسایه مهربون نذری آورد و قرمه سبزی خفن و خوشمزه و خلاصه کلی به همسری خوش گذشتچشمک

رولت خامه ای


بعدم ساعت 3 از خونه مهسا راه افتادم رفتم خونه مامان اینا آخه انارایی که داشتم سفید از آب دراومدن و مجبور شدم برم انار بگیرم ازشون و دوباره اومدم خونه خودمون و به ادامه کارا پرداختم ....خداییش خیلی خسته شدم اصلا فک نمی کردم انقد زمان ببرهآخ اما به نتیجه اش می ارزید

شارلوت موس موز

و در آخر رفتم یه دوش هول هولی گرفتم و حاضر شدم و ساعت7و نیم راه افتادیم سمت تهران و 8و نیم رسیدیم و تا 12 هم اونجا بودیم بعدشم رفتیم خونه فائزه اینا و تا4 بیدار بودیم عین جنازه ها خوابمون بردهیپنوتیزمخمیازهخواب

کرم ژله انار

تا11 صب خوابیدیم و تا نهار خوردیم شد ساعت4 که مادرشوهرم زنگ زد وگف امشب قراره شب یلدا بگیرن خونواده دومادشون جمعه قراره بیان و خلاصه ما هم بدو بدو حاضر شدیم که برگردیم کرج و 6 راه افتادیم و 7 و نیم خونه مادرشوهرم بودیم

من خودم تصمیم داشتم واسه خونه اونا هم یه چیزی درست کنم ولی چون اینجوری شد وقت نداشتم و خلاصه نشد

ژله میوه ای

تا ساعت ده و نیم هم خونه اونا بودیم و بعدشم خسته و کوفته رفتیم خونه.

شنبه هم که اصل شب یلدا بود همینجور تنها خونه بودیم و حوصلمون سر رفته بود که بازم رفتیم خونه مادرشوهرم و دوباره از اول مراسن شب یلدا رو اجرا کردیمخندهچشمک

صبا و هندونه کار دست عمه زهرا

در حد انفجار خوردیمسبزمژهزبانو ساعت 12 هم خونمون بودیم

والسلام.....

در ادامه عکس

کیک خرمالو که به مناسبت 35 ماهگی صبا درستیده بودم و خیلی هم استقبال شد ازش

اینم کوچولوی 35 ماهه

شال و کلاه دست بافت مادرشوهر

/ 11 نظر / 67 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زینب

ای جون دلم به این دوتا موش موشی ماشالله به زنم به تخته چه هنرنمایی هایی داری [دست]

مامان آریا

سلام من الان عجله داشتم فقط عکسها رو دیدم واااااااااااااای دلم آب افتاد خودت همه رو درست کردی ؟ آفرییییییییییین سلام الهی من فدای مهر و محبت شما بشم ببخش دیر اومدم این آدرس منه به خدا داشتن دوستانم افتخاره womanrestless.niniweblog.com

مامان جوجه طلا

یلداتون مبارک فاطمه جون . جونم چه پست شیرینی خیلی ژله هات و کیکات خوشگل شدن حتما خوشمزه هم هستن. به به اون ژله میوه ای خیلی خوشگل شده چطوری درستیدیش؟؟[ماچ] مشالله به صبا خانوم 35 ماهگیش مبارک و چیز دیگه به 3 سالگیش نمونده هورا هورا[ماچ][قلب][گل]

فرزانه مامان مرصاد

دیر میای همیشه ولی دست پر میای به به چه هنرمندی تو خانووووووم دهنمون آب افتاد خوب ای جاااانم صبارو[ماچ] حالا ک نمیشه بفرسیتی میتونی عکساشو بزاری برام تا ببینم یکمم ک کمک میکنه![ناراحت]

سپیده عمه آریانا

به به خانم کدبانو و هنرمند . دستتون سلامت و نوش جونتون . الهی همیشه در کنار عزیزانتون خوش و خرم باشید . فدای صبا ناز و عسلی بشم . شال و کلاه خوشگلش هم مبارکش باشه . 35 ماهگی عسلکم هم مبارک باشه . بوووووووووووووووووووس به روی ماه صبا گلی[ماچ][بغل][قلب][گل]

مرمر مامان نورا

به به به به خودم جاي خودم رو خالي كردم آفرين هنرمند برات دعوتنامه كلوب رو فرستادم چرا نمياي؟

مطهره

بابا دم شماها گرم کشتین یلدای بی چار رو[مغرور][قلب] آفرین چه چیزای خوشمزه و خوشگلی درست کردی کدبانو جون

مامان شاین

واو هنرمندینااااا ماشاالله .دلم تنگ شده براتون سری نمیزنین سایتون سنگین شده هااااااااااااااااااااااا

مریم مامان مانی و ماهان

سلام دوستم صبا جونی خوبه دلم براتون تنگیده ولی این 2 تا وروجک فرصت سرحاروندن برام نمیذارن راستی چندتا عکس از وروجکا تو وبلاگشون هست